اسكندر بيگ تركمان

204

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

در اردو بظهور آمد بازخواستى نميشد مردم دليرتر گشته اين امر ناپسند بممالك سرايت كرده هر كس در هر جا بقتل يكى از اعيان استاجلو قدرت مييافت بلا تأخير بدان مبادرت مينمود از جمله حسين سلطان افشار حاكم فراه و ساير امراء آن سرحد كه در دار السلطنه هرات بودند اتفاق نموده شاهقلى سلطان يكان بيگلر بيكى هرات لله نواب اشرف اعلى شاهى ظل اللهى بود بعد از واقعهء شاه جنت مكان امراء محال قريبهء هرات را به جهت حراست سرحد طلب نموده بود امراء مذكور حسين سلطان افشار حاكم فراه قتل شاهقلى سلطانرا با خود مخمر ساخته با امراء مواضعه نموده در بيرون دروازه ملك جمعيت نموده خبر مواضعهء ايشان به گوش اعيان استاجلو رسيد ايشان نيز در در خانهء سلطان جمعيت نموده يراق و اسلحه بر خود مرتب داشته مترصد جنگ و پيكار گشتند امراء به او پيغام فرستادند كه طايفهء استاجلو مغضوب پادشاهند و محل اعتماد نيستند و ما شهر و قلعهء هرات را به تصرف تو نميگذاريم و استاجلو را دخل نداده خود حراست قلعه و مملكت مينمائيم كه از جانب پادشاه بهركس مفوض گردد بسپاريم اول اينكه سلطان از شهر بيرون آمده اگر ارادهء رفتن درگاه معلى داشته باشد روانه شود و الا در گوشه نشسته منتظر امر و فرمان پادشاهى باشد جماعت استاجلو در مقام منازعه درآمده جواب دادند كه ما حسب الفرموده پادشاه حاكم و حارس اين مملكت بوديم و مادام كه حكم عزليت [ 146 ] از جانب پادشاه نرسد دست از حكومت و مملكت كوتاه نمىكنيم جهلا و مفسدان هر دو گروه به جوش و خروش درآمده از جانبين لشكركشى و قيل و قال درآمد هر چند مردم صلاح انديش كه در هرات بودند اطفاى نايرهء فتنه توانستند كرد بملاحظه جانب پادشاه و سوء مزاج او بعموم طبقهء استاجلو ارخاى عنان كرده در مقام دفع فتنه نشدند شاهقلى سلطان كه مرد ترك صلاح انديش عاقل بود از بيم بدنامى طايفهء استاجلو را از يراق بستن و لشكر كشى منع كرد و ابواب ملاقات مردم را مسدود ساخته به حال خود نشست و دست از داد و ستد مملكت كوتاه كرده منتظر بود كه از جانب اسمعيل ميرزا دربارهء او و حكومت هرات چه حكم شود اينطايفه بدين اكتفاء نكرده على الغفله بر سر خانهء او هجوم كردند و جمعى كه حاضر بودند در مقام مدافعه درآمده كارى نساختند طايفهء افشار به خانه درآمده در حالتى كه او بىاسلحه و يراق ايستاده مردم خود را از جنگ كردن منع ميكرد با تيغهاى كشيده بر سر او ريخته بقتلش پرداختند و خانهء او بتاراج حادثات رفت بعد از وقوع اينحال جماعت استاجلو از هرات پراكنده شدند غارت زده و پريشان حال بعضى نزد ابراهيم سلطان ولد شاهقلى سلطان كه حاكم سرخس بود رفته بعضى روانهء اردو شدند و نواب كامياب حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه در آنوقت شش ساله بود در هرات بىلله و محافظ مانده طائفه افشار و غيره كه در هرات بودند بمظنهء بىتوجهى اسمعيل ميرزا زياده ملتفت نميشدند چون خبر قتل شاهقلى سلطان باردو رسيد اسمعيل ميرزا على بيك ولد سلطان حسين بيك شاملو نواده دورميش خانرا تربيت فرموده مرتبه خانى و شرف مصاهرت اين دودمان سرافراز فرموده بحكومت دار السلطنه هرات و امير الامرائى خراسان نصب فرموده در قضيهء شاهقلى سلطان تغافل ورزيد و در مقام بازخواست نشد اعيان استاجلو كه در اردو بودند بيشتر از پيشتر پريشان خاطر گشته حيران كار خود بودند و هيچكدام آسوده حال شبى در بستر آسايش نميغنودند و لحظهء از دغدغه خالى نبودند در اين اثناء محمدى خان تخماق كه از امراء معتبر استاجلو و بيگلر بيگى چخور سعد بود بايلچيگرى روم رفته بود معاودت نموده بدار السلطنه قزوين آمد و بپابوس اسمعيل ميرزا مشرف شده توجه و التفاتى كه متوقع او بود مشاهده ننمود بلكه در مقام آن شد كه الكاى چخور سعد از او تغيير داده جاى او را بابوتراب سلطان عمزاه او دهد شاه قلى سلطان قارنحه اغلى استاجلو نيز كه در تفليس بود آمده التفات نيافت طايفهء استاجلو در ميانهء قزلباش